تبليغاتX
KHABHAYE NILOOFARI
 
 
   
 
 

 

 

سلام .

دلم برات تنگ شده . همون قدر كه واسه خدا دلم تنگ شده ، اما

 

همون قدر كه از خدا دور شدم از تو هم دور شدم و همون قدر كه دلم

 

 می خواد به خدا نزديك بشم همون قدر هم برای ديدن تو لحظه شماری ميكنم .

 

 

 

 

 

 

خسته شدم ،‌ نمی دونم از كی ، از چی اصلا برای چی ، اين احساسو

 

 دارم اما از اين روزا ديگه خسته شدم از اين روزای تكراری كه پر از

 

دلهره  و اظطرابن اما برای چی ؟  بازم نمی دونم .

 

مدام فكر می كنم اما آخر می بينم يادم نمياد به چی فكر كردم .

 

خسته شدم از اين شب بيدار بودنها و فكر كردن به يه مشت فكرای نا معلوم 

 

و تكراری كه مثل نفس كشيدن برام حياتی شدن و اگه بهشون فكر

 

 نكنم ،‌ شبم صبح نميشه . آخه مگه می شه بهشون فكر نكنم ؟

 

از اين خنده های ظاهری و غم خوردن تو تنهايی خسته شدم .

 

همش دنبال يه روزنه فرارم اما بازم نميدونم از چی ، از كی اصلا

 

به كجا می خوام پناه ببرم .

 

 

 

 

 

 

 

ولی هنوزم اميدوارم . به همين زندگی . با همه کمبودهاش . با همه

 

 داشته ها و نداشته هاش بازم به این زندگی امید دارم اگه اميد

 

نداشتم كه

 

خودمو ...

 

تنها چيزی كه به من اميد می ده و نمی ذاره بشكنم  تویی

 

و همين نوشتنها برای تو .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED
 
 
   
 
 

 

 

 

این عشق ماندنی
این شعر بودنی
 این لحظه های با تو نشستن
 سرودنی ست
این لحظه های ناب
 در لحظه های بی خودی و مستی
 شعر بلند حافظ
از تو شنودنی ست
این سر نه مست باده
 این سر که مست ، مست دو چشم سیاه توست
 اینک به خاک پای تو می سایم
 کاین سر به خاک پای تو با شوق سودنی ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان ستودنی ست
 من پاکباز عاشقم از عاشقان تو
با مرگم آزمای
با مرگ اگر که شیوه ی
تو آزمودنی ست
 این تیره روزگار
 در پرده غبار دلم را فروگرفت
تنها به خنده
یا به شکر خنده های تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست
 در روزگار هر که ندزدید مفت باخت
من نیز می ربایم
اما چه ؟
 بوسه ، بوسه از آن لب ربودنی ست
تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود
 غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
 کاین عهد بستنی این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
 این شعر ماندنی
 این شور بودنی
این لحظه های پرشور
 این لحظه های ناب
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED
 
 
   
 
 

 

 

 

*******************

Happy birthday to you 

 

Farzane

 

*******************

 خصوصيات زن متولد فروردین

«عشق از زندگی جدا بوده است» بدون شك منظور افرادی غیر از زن های متولد فروردین ماه است . نمی دانم به كسی كه عاشق یك چنین زنی باشد ......

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

 

 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بی اميد

در وادی گناه و جنونم كشانده بود

 

رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

  

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

  

رفتم كه گم شوم چو يكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سياهی يك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

  

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده های وحشی توفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

  

ای سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسير

  

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخی گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

******************************************************

سال جدیدو با از دست دادن یه عزیز شروع کردیم

اون دیگه بین ما نیست

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED
 
 
   
 
 

 

 

آخه من هيچی ندارم كه نثار تو كنم

                 تا فدای چشای مثل بهار تو كنم

                      می درخشی مثل يه تيكه جواهر توی جمع

                                             من می ترسم عاقبت يه روز قمارت بكنم

                                                          

 ***********************************************************

 

من مثل شبای بی ستاره سرد و خاليم

                       خوب می ترسم جای عشق غصه رو يارت بكنم

                                           تو مثل قصه پر از خاطره هستی نمی خوام

                                                                 من بی نشون تو رو نشونه دارت بكنم

          

 

 

 تو كه بی قرار ديدن شب و ستاره ای

                                واسه ديدن ستاره بی قرارت بكنم

                                         مثل دريا بی قراری نمی تونی بمونی

                                                        من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم

                                     

************************************************************ 

 

  تو بگو خودت بگو با تو بمونم يا برم ؟           

                                   آخه من هيچ نمی خوام كه غصه دارت بكنم

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED
 
 
   
 
 

 

 

 

 

* کیمیا*

 

 

 

 

همیشه ساعت 7 غروب که می شد ، پژمانو تو اطاق تنها می ذاشتم تا نقاشی شو بکشه . حدودا یک ماهی بود که داشت این نقاشی رو می کشید . این نقاشی زیر یه پرده ی سیاه بود که با دو تا سوزن نگه داشته شده بود . و اگه یکی از سوزنا رو می کشیدی می تونستی زیر این پرده ی سیاهو ببینی .

 ساعت 7 غروب بود گفتم :

داداشی خیلی دوست دارم بدونم این نقاشی که می کشی چیه ؟

گفت : این نقاشی زیبا ترین نقاشی تو تمام عمرمه که دارم می کشم . روزی که تموم شه می خوام راز بزرگی رو با تو در میون بذارم . پیمان تو تنها کسی هستی که من دارم .

تو هم همینطور داداشی .

منو پژمان تو یک روز ساعت 7 غروب دنیا اومده بودیم . اما پژمان  7 دقیقه از من بزرگتر بود . برای همین من همیشه احترام خاصی برای پژمان قائل بودم .

همه چیزمون شبیه هم بود . تفاوت  ما تو حالت نگاه کردنمومن بود . اون معصومانه نگاه می کرد . اما همه میگفتن که تو چشمای دریده ای داری پیمان . شاید این به خاطر اخلاقم بود . من شوخ بودم اما پژمان سنگین و با وقار .

از بچگی همه کارامونو با هم انجام می دادیم . هر تصمیمی می گرفتیم با هم بود . و تنها جایی که از هم جدا شدیم ، دوران دانشگاه بود . من عاشق موسیقی بودم و پژمان شیفته ی نقاشی .

7 ماهی می شد که من عاشق شده بودم . و تمام فکرم مشغول شده  بود . تصمیم گرفتم که با پژمان در میون بذارم اما منتظر بودم که نقاشی تموم شه و اول اون رازش رو بهم بگه . چون اون بزرگتر بود و این برای من خیلی مهم بود .

طبق عادت همیشه ساعت 7 غروب خواستم از اطاق برم بیرون . پژمان صدام کرد و گفت :

پیمان نرو نقاشی تموم شده اما قبلش می خوام  یه چیزی بهت بگم .

خیلی خوشحال شدم . بلاخره روزی رو که منتظرش بودم رسید حالا می تونستم به پژمان بگم که عاشق شدم و در ضمن ببینم که زیر اون پرده ی سیاه چیه . پژمان شروع کرد به صحبت کردن :

پیمان ، راسش نمیدونم چه جوری بهت بگم . خجالت میکشم .

بگو داداشی چون منم می خوام یه چیزی بهت بگم .

چی ؟ بگو .

اول تو بگوداداشی چون تو 7 دقیقه از من بزرگتری .

پژمان معصومانه نگاهم کرد ، لبخند کوچیکی زدو گفت : تو همیشه این 7 دقیقه رو بهونه میکنی پیمان .

 و ادامه داد :

خوب راسش الان 7 ماه میشه که من عاشق شدم .

خندم گرفت . چون منم 7 ماهی می شد که عاشق شده بودم . ما دو تا حتی تو یه زمان عاشق شده بودیم . و این برام خیلی جالب بود .

پژمان خیلی تعجب کرد و پرسید :

پیمان چرا می خندی .

هیچی داداشی بهت میگم . حالا بگو ببینم کیه این عروس خوشبخت ؟

راسش زیر اون پرده ی سیاهه و اشاره به تابلوی نقاشی کرد .

. با هم رفتیم . من جلوی تابلو ایستادم و پژمان پشت تابلو . دستش رو به طرف سوزن سمت راست برد . و اونو بیرون کشید . پرده ی سیاه کنار رفت اما تمام سیاهی های دنیا یکجا هجوم آوردن به من . قلبم به تپش افتاد  . موهای تنم سیخ شد . دنیا برام تیره و تار شد باور نمی کردم .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

سلام به همه ی دوستای خوبم . چند ساعتی بیشتر نمونده تا ۱۹ سالم تموم بشه . من دوشنبه ۲۷ تیر ۶۶ ساعت ۷ غروب دنیا اومدم .  

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط HAMED ادامه مطلب | 
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین