یک سلام و چند استکان دلتنگی
امیدوارم حال همه ی دوستان خوب باشه و زندگیشون شیرین
بالاخره بعد از مدت ها سکوت شعری من شکسته شد و دوباره تونستم دست به قلم بشم و یه چیزایی رو سیاه مشق کنم
غزلی رو که به تازگی سرودم براتون میذارم
این غزل رو تقدیم کردم به شاعر بزرگ و عزیز هم شهریم که زمین براش تنگ بود و به آسمان پیوست
(( الهام اسلامی )) همیشه تو قلب همه ی ما زنده ست

امیدوارم که این شعر رو قابل بدونه و شما عزیزان هم از خوندنش لذت ببرید
بیشتر از این مزاحم لحظه های قشنگتون نمی شم
و شما رو به خوانش شعرم دعوت می کنم
ایام به کام
((....و چای دغدغه ی شاعرانه ی من بود*))
همین که آخر شعرم تَ تَن تَ تَن تَن بود
نشست مثل نتی پا به ماه روی خطوط
کسی که نطفه ی او درد و قامتش زن بود
تمام پیرهنش را برای خانه درید
شبیه باکره ای که به فکر مُردن بود
و کوچه پُر شد از او، از سیاهی چشمش
به هق هق ضربانی که در رسیدن بود
و زن به جاده رسید و به آسمان دل باخت
و چای دغدغه ی شاعرانه ی من بود...
پ.ن: و چای دغدغه ی عاشقانه ی خوبی ست
برای با تو نشستن بهانه ی خوبی ست....
حسن صادقی پناهی
سلام به همه ی دوستای عزیزی که منو می بینند
شرمنده که انقدر دیر به دیر به روز می کنم
زندگی همیشه آدمو درگیر میکنه
الان هم اومدم که یه تذکر و یا هشدار جدی بدم
این روزها نمیدونم به چه دلیل افراد زیادی پیدا شدن که خنجر به دست پشت سرم وایستادن تا بهم ضربه بزنند
و دارن از اسم و عکس من سواستفاده می کنند
نمی دونم واقعا بهشون چی بگم و چی خطابشون کنم
فقط واگذارشون می کنم به خود خداوند که از همه قوی تر و بزرگتره
فقط خواستم بگم
اگه پیامی، نظری، حرفی یا هر چیز دیگه ای که به اسم من برای شما اومد و دیدین که بی ربط بود یا غیرمعقول بود یا از اخلاق به دور بود بدونین که از طرف من نیست
اگر جایی هم این عکس روی وبلاگ من رو دیدید یا اسم منو دیدین باز هم من نیستم و ممنون میشم که بهم اطلاع بدید
من تو هیچ گروه و انجمن مجازی عضو نیستم
پس وجود اسم یا عکس من دلیل بر تقلبی بودن اونه
باز هم می گم که اگه جایی دیدین بهم اطلاع بدین
ممنون میشم
ببخشید که پرحرفی کردم
ایام به کام
یا حق
همه ی شما توی این نقطه چین ها جا دارین
و اما...
این روزها حال و هوای دیگری دارم
دچار سکوت شعری شدم و خیلی حالم گرفته ست
شاعرا می دونن دچار سکوت شدن چه دردی داره
دلیل اینکه دیر به دیر به روز می شم هم همینه
خدا کنه زودتر بشکنه
بیشتر از این سرتون رو درد نمیارم
یه رباعی از کارای قدیمیم میذارم برای خالی نبودن عریضه
یا حق
دلگیرم و حال ناخوشم دستم نیست
دردی که من از تو می کِشم دستم نیست
یک روز تو را به جرم شیرین بودن
بر سر در کوچه می کُشم.....دستم نیست
سلام و یک دنیا حرف های نگفته.......
ترجیح می دم چیزی نگم و فقط شما رو به خوانش شعرم دعوت کنم
ایام به کام
پُر بودم از گریه ولی چیزی نگفتم، از تو- از این تکرار خیس رو به رفتن –
(( آیینه ها حالا به تنهایی دچارند، آیینه ی من – تو، نه تو آیینه ی من*))
صدبار، نه! صدبار، نه! صدبار دیگر، دور تو را؛ این ماجرا را دوره کردم
تو یک دروغ ساده بودی مثل عاشق...، من یک دروغ ساده بودم مثل... بودن
بغضی که بعد از رفتنت جامانده اینجا، لای تمام خاطرات من دویده
دیگر امیدی نیست! چون اینبار حتّا، درمان درد گریه هایم نیست ماندن
وقتی به روی شانه های بی امیدم، دلشوره های خسته ات را می کشیدم
وزن تمام شعر در دستم تَرَک خورد، آشفته شد تندیس زیبای تَ تَن تَن:...
تَن تَن تَ تَن....آیینه ها حالا به تنها...
تَن تَن تَ تَن....دور تو را؛ این ماجرا را...
تَن تَن تَ تَن....صدبار، نه! صدبار دیگر...
تَن تَن تَ تَن....تکرار خیس رو به رفتن...
21/12/1389
· این مصرع برگرفته از شعر آقای ارس محمدعلی پور اسکی است
![]()
سلامی به زیبایی رقص قلم بر کاغذ سپید
امروز صبح خبر فوق العاده خوشایندی بهم رسید که نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم و به شما نگم ![]()
مجموعه ی شعر من در جشنواره ی خوارزمی در مرحله استانی رتبه آورد و من فردا باید برای ارائه ی دفاعیه به قائم شهر برم![]()
دوستان برام دعا کنید ![]()
و اما شما رو به خوندن شعر دیگری از خودم دعوت می کنم
. مثل همیشه منتظر نقد و نظرات سازنده تون هستم
احساس می کنم که کمی می شناسمت
اینجا - دراین اتاق پُر از اضطراب و درد –
قاب تمام خاطره ها غلت می خورد
از چهره ی شکسته ی دیوارهای سرد
چشمان هیز ثانیه ها زوم می کنند
روی نگاه های همیشه سوالیت
یک مشت گریه و دو سه خط شعر ناتمام
پُر می کند نبود تو را – جای خالیت –
حالا تمام دغدغه ی خیس پنجره
دیدار ردپای تو در خاک کوچه است
گلدان که سال هاست رفیق غمم شده
آرام و بی صدا به روی میز می شکست
…
یک سایه توی کوچه و من می دوم پی اش
چون فکر می کنم که تو بودی صدا زدی
یادم نبوده است که روزی در این اتاق
در کیش و مات من چه غریبانه جا زدی
بی مقدمه شما رو دعوت می کنم به خوندن شعر سپیدی از خودم
نقد و نظرات ارزشمندتون رو ازم دریغ نکنین
عیبی نیست
اگر مدار 4 ممیز بی نهایت درجه ی شمالی
به طرف جنوب آرزوهام
پیش می رود!!
دیگر خیلی وقت است
از ساعتی که عقربه به عقربه ی چشم هام را تَر می کند
توقعی ندارم!!
.....
بگذار خواب های کودکی
همه شان پَرپَر شوند!!
من به شاعر بودن خود قانعم....
بگذار سیندرلا خوشبخت ترین دختر قصه باقی بماند!!
من فروغ خواهم مرد...
حتا اگر
حافظ مرا به معشوقگی خویش بخواند....
•
اینجا زندان انفرادیست
و من هر روز صبح....
چشمهایم را پشت میله ها جا می گذارم!!!
سال نو همه تون مبارک
ایشالله که سالی پر از خوبی و زیبایی داشته باشید
ببخشید که نتونستم زودتر از اینا سال نو رو تبریک بگم
چون با اجازه ی همه تون رفته بودم مسافرت و نبودم
خب حالا سرتون رو درد نمی آرم و شما رو به خودندن یه غزل از خودم دعوت می کنم
در ضمن مثل همیشه نظر یادتون نره...
مر۳۰
ما وقت عاشق بودن هم را نداریم
دیگر دلیل و منطق و اما..... نداریم
بگذار رفتن یک جواب ساده باشد
طرح سوال: ((چه؟))، ((چرا؟))، ((آیا؟))، نداریم
عمری برای خاطرات خود دویدیم
حالا که نزدیکیم اینجا، نا نداریم
آری، ((من)) و ((تو))، بازی و بازیچه بودند
ما آشنایی با حروف ((ما)) نداریم
از بس که دنیا ناله هامان را گرفته
بغضی برای گریه هم حتّا نداریم
.....
.....
آهسته تر، آهسته، از من دور شو، دور....
وقتی که راهی جز به فرداها نداریم!!
